تبلیغات
وبلاگ طرفداران مجموعه کتاب های توایلایت - مصاحبه ی اشلی گرین!

مصاحبه ی اشلی گرین!

چهارشنبه 25 فروردین 1389 11:40 ب.ظ

نویسنده : بلا جاویدی
ارسال شده در: متفرقه ،

مجله ی SATURDAYNIGHTS شماره ی جدید خود را به اشلی گرین، ستاره ی درخشان توآیلایت اختصاص داده. عكس های زیبای چاپ شده در مجله را طی روزهای پیش روی سایت قرار دادیم و حالا، همان طور كه قبلا قول داده بودیم ترجمه ی مصاحبه ی اشلی را برای شما قرار می دهیم.

می تونی درباره ی فیلم جدید توآیلایت، ماه نو به ما بگی؟
به من خیلی خوش گذشت چونكه بیشتر از فیلم قبلی شامل كاراكتر آلیس می شد. این فیلم بیشتر از داستان عاشقانه ی ادوارد و بلا، درمورد احساس ترس و نگرانی حرف می زنه. ادوارد بلا رو ترك می كنه، به همین جهت اون دچار افسردگی می شه، بیشتر به جیكوب نزدیك می شه و چیزهای عجیب تری درباره ی اون شهر كشف می كنه. در طول فیلم برداری زمان خیلی خوبی رو تجربه كردیم. به ایتالیا رفتیم، كه فوق العاده بود. فقط چند نفر از ما می تونستیم به اونجا بریم و من هم جزوشون بودم. كریس ویتز این تصمیم رو گرفته بود ، اون شخص شگفت انگیزیه. من فكر می كنم سر صحنه خیلی راحت و ریلكس بودیم و، به نظر میومد كه تمام این چیزها از قبل برنامه ریزی و آماده شده باشه بنابراین ما دیوونه نمی شدیم و استرس نمی گرفتیم. واسه دیدن كل فیلم خیلی هیجان زده ام. كاملا مطمئن هستم كه خیلی خوب از آب درمیاد.

ادامه ی مطلب...

دیدار دوباره با بازیگران و دست اندركاران توآیلایت چطور بود؟
برگشتن سر دومین فیلم واقعا عالی بود چون این رابطه قبلا ایجاد شده بود و روز به روز قوی تر می شد. حس می كردم واقعا به تعدادی از اونها صمیمی هستم و در این فیلم با كسای دیگه ای نزدیك دوست شدم. واقعا خوش گذشت.

مراحل انتخاب شدن برای نقش آلیس چطوری بود؟ از قبل با سری كتاب ها آشنایی داشتی؟
مراحل خیلی طولانی و خسته كننده ای. من كتاب هارو نخونده بودم، اما خوندمشون چون اونا فیلم نامه رو جزءبه جزء نمی دادن. مدیر برنامه هام بهم گفتش كه به گزینش برم و كارم رو خوب انجام بدم و خراب كاری نكنم چون كارگردانی كه بازیگرهارو انتخاب می كنه خیلی سخت گیره. من می كفتم:‌"چطور باید كارم رو خوب انجام بدم؟ من حتی نمی دونم قراره چی رو بازی كنم!" در اصل واسه نقش بلا گزینش شدم، كتاب اول رو خونده بودم و یه جورهایی عاشقش شده بودم. رفتم داخل و تست دادم و راستش دوباره صدام زدن داخل و گفتن: "نه، تو واسه نقش بلا مناسب نیستی." منم حالم گرفته شد و، بعدش واسه نقش آلیس برم گردوندن. روی این بیشتر كار كردم- اون تمام كاری بود كه طی چند قبل از تست انجام دادم. قبل از گرفتن نقش شاید پنج بار رفتم داخل- و بعدش برای كریسمس رفتم خونه و فقط انتظار كشیدم و انتظار كشیدم. فكر می كردم بازم نقش رو نگرفتم و بعدش، یه تلفن بهم شد و من آلیس بودم و دیوونه شدم و به بابا و مامانم زنگ زدم.

طرفدارانت بیشتر دختر هستن یا پسر؟
مسلما بیشتر دخترها هستن. پسرهایی هم بودن - من به دختر ها عادت كردم، واسه همین وقتی پسرها میان جلو حس می كنم یه كمی عجیبه. اما، بعضی هاشون خیلی خوب و مهربون هستن.

ترجیح می دی مردم وقتی می شناسنت بیان پیشت و حرفی بزنن یا نه؟ این چیزیه كه طرفدارها همیشه سرش دودل هستن.

قبلاً، فقط یك یا دونفر بودن و من خیلی دوست داشتم بیان پیشم چون فكر می كنم خیلی قشنگه. اونا یه سلامی می كنن و منم برمی گردم سر كاری كه می كردم، این بهتر از اینیه كه فقط تمام مدت بهت نگاه كنن چون بعد حس می كنی كه زیر نظرت دارن و خیلی راحت نیستی. اما، تعدادشون روز به روز داره بیشتر می شه، واسه همین نمی دونم. اگه همه بخوان بیان و سلام كنن... فكر می كنم به عهده ی خودشون بذارم. الآن كه داره خوب پیش می ره. نمی خوام همه چی رو خراب كنم.

راجع به این جنونی كه رابرت پتینسون به پا كرده چی فكر می كنی؟ داره به جایی می رسه كه این همه هیاهو و غوغا اون رو در موقعیت خطرناكی قرار می ده. نظر تو در این باره چیه؟
خیلی ناراحت كننده اس كه این جریان برای راب پیش اومده! سخته چون ما واقعا طرفدارانمون رو ستایش می كنیم و، اون هم همین طوره. طرفدارها به ما كمك كردن كه به جایی كه الآن هستیم برسیم پس باید ازشون سپاسگزار باشیم. من راب رو تحسین می كنم - طرفدارهای من نسبت به اون خیلی كمترن. اول یه نفر میاد، بعد دو نفر می شن و بعدش پنج نفر، واسه همین می تونم از پسش بر بیام. اما اون با یه جمعیت 25،000 نفری از دخترهایی مواجه می شه كه همشون جیغ می كشن. اون ها خیلی دوستش دارن و می دونن كه نمی خوان بهش آسیبی برسه، اما فقط متوجه نمی شن كه وقتی این همه آدم دارن با فشار هجوم میارن، بعضی وقت ها ممكنه خیلی خطرناك بشه.

حالا كه توی چشم هستی، چطور با مردمی كه همیشه درباره ی زندگی خصوصیت اظهارنظر می كنن كنار میای؟

یه جورهایی خنده داره چون این متحیر كننده است كه مردم این قدر كنجكاون كه تو با كب شام می خوری و غیره. بحث من سر اینه: اگه من با كسی كه بهش واقعا اهمیت می دادم در یه رابطه بودم، اگه اونها اظهار نظری درباره ی من و شخص دیگه می كردن ناراحتم می كرد چون اون طرف دیگه می خوندش. اون بخشی هست كه من هنوز باهاش روبه رو نشدم چون در رابطه ای نیستم، اما منتظرشم - و بعد مطمئنم كه ازش بدم میاد. به گمونم، این چیزی هست كه باید بهش عادت كنم. این بخشی از این شغل هست. این بخشی از تذكرات واسه كسیه كه با من قرار می ذاره: "شما حالا در گردباد توآیلایت كشیده می شید." طرفدارها تمام كارهایی كه ما می كنیم رو می گیرن، پس اگه من شروع به قرار گذاشتن با كسی بكنم، احتمالا شامل حال اون هم می شه.

با بقیه ی بازیگرای هم كارت در توآیلایت چطور بوده؟ كسی سر صحنه هست كه باهاش نزدیك تر باشی؟
كلان (لاتز) و من خیلی نزدیك هستیم. من با افراد مختلف روابط متفاوت دارم - و این واقعاً عالیه، می شه گفت من بهترین قسمت همه چیز رو می گیرم. ریچل (لفلور) و من یه چیزی داریم،؛ مثل میل به زندگی. اون و من می تونیم همین جوری بریم و گیلاس شرای بخوریم و ریلكس بشیم، با هم ورزش می كنیم و ازین جور كارها - فكر می كنم ما هردو آسون گیر هستیم و خوشیم. كریستین (استوارد) و من تازگی نزدیك تر شدیم. حس می كنم در فیلم اول، ما دوست بودیم، اما با برنامه ای كه داشتیم هیچ وقت باهم در یك زمان در یك جای نبودیم. سر فیلم دوم وقتی باهم یه جا بودیم صمیمی تر بودم. بعد از یكی دو هفته ی اول تولید، فقط من بودم، كریستین، راب و تایلر (لاوتنر)، و بعدش ریچل یه خورده اونجا بود. تایلر خیلی شیرینه و جكسون (رثبون)، خیلی دوسش دارم. جدا عاشق همه شونم. اون ها فوق العاده هستن.

هیچ وقت بابت این نگران بودی كه وقتی خواستی سراغ پروژه فیلم های دیگه بری همیشه به عنوان آلیس كالن بشناسنت؟
شاید كریستین و راب یه خورده بیشتر اون سایه دنبالشون باشه كه اون هارو به توآیلایت مربوط كنه، اما آلیس یه خون آشامه، بله، اما اون این قلب انسانی رو داره. اون خیلی خواستنی و دوست داشتنیه، یه جوری مثل بهترین دوست اون هاست و، فكر می كنم این موضوع ممكنه در فیلم های دیگه كمكم كنه. فكر می كنم طرفدارها من و آلیس رو دوست دارن. فكر می كنم این یه نقطه ی مثبته. اگه همیشه نقش دختر تیكه ی داغ احمق رو بازی كرده بودم بعدش اون جوری طبقه بندی می شدم. من این موقعیت برام پیش میاد كه فیلم هام رو انتخاب كنم، كه امیدوارم عاقلانه انتخاب كنم و باعث ناامیدی طرفدارها نشم. دلم می خواد یه فیلم اكشن بازی كنم چون یه مقدار اكشن در توآیلایت هست و، وقتی انجامشون می دادم خیلی خوشم اومد و دوست داشتم.

وقتی فیلم های دیگه ای رو می بینیم كه از روی كتاب ساخته شدن، مثل هری پاتر، كه همین طور تا چند فیلم ادامه پیدا كرد و ادامه پیدا كرد - حالا چیزی هست كه تو برای مواجهه باهاش كاملاً آماده باشی؟
آره. می دونم كه هری پاتر برای یه مدت طولانی ادامه پیدا كرد - هنوز هم ادامه داره. اساساً این بچه ها در این فیلم ها بزرگ می شن. اما جریان ما. ما نباید سنمون زیاد بشه و تفاوت اصلی در اینجاس. ما باید فیلم هارو تموم كنیم. ما فیلم دوم و سوم رو پشت سر هم فیلم برداری كردیم. راجع به چهارمی هنوز مطمئن نیستم - اما گمون می كنم كه قراره اون یكی رو هم بموقعش تموم كنیم. فكر می كنم اون هارو فیلم برداری می می كنیم و بعد، دیگه اینی كه چطور می خوان اون هارو اكران كنن بستگی به نظر خودشون داره. حداقل می تونیم این فشار توآیلایت رو واسه یه مدتی پشت سر بذاریم، اما فكر می كنم مراحل فیلم برداری خیلی زود به اتمام برسه. بنابراین، دوطرف دنیارو داریم چون در واقع آزاد هستیم هستیم كه در اون بین روی فیلم های دیگه ای هم كار كنیم. فكر می كنم این مسئله ی بزرگ دیگه ی توآیلایت باشه - معمولا مردم وقتش رو ندارن یا اجازه ندارن تا قرار داد واسه فیلم های دیگه ببندن، اما به ما اجازه می دن كه در بین فیلم های دیگه هم بازی كنیم.

وقتی مشغول فیلم برداری نیستی، واسه تفریح چی كار می كنی؟
معمولا سعی می كنم تو خونه بگذرونشون. خانوادم به دیدنم میان و، یه چندتایی دوست در فلوریدا دارم كه بعضی وقت ها به اینجا میان و بعد، یكی دوتا از بهترین دوست هام در لس آنجلس هستن. فقط سعی می كنم با دوستهام این ور اون ور برم و وقتم رو با اونها بگذرونم - من سعی می كنم و بسبك نرمالی زندگی می كنم.

شب جمعه (شب تعطیل) ی ایده آل برای تو چطوره؟

من و دوست هام آخر انجام بازی های شبونه هستیم. فقط یه چندتا گیم برمی داریم، بعضی وقت ها یه چیزی سفارش می دیم یا یه مشت پنیر و چوب شور و ازین چیزها می گیریم یا شام می پذیم بعدش دور هم جمع می شیم و بازی می كنیم.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -